
یادداشت : این مقاله توسط درویش دریادلی نوشته شده است ، اما موضعگیری جمعی گروه دبیران تاجیک میدیا را بازتاب می دهد .
زنان و حاکمیت قبیله سالاران اوغان
ما مردانی که در خم کوچه ی" آزادی زن " هنوز یک گام ننهاده ایم ، هر سال ، روز هشتم مارچ به یاد تجلیل از مقام زنان می افتیم و حرفهای کلیشه ی و تکراری مان را باز هم یکبار دیگر تکرار می کنیم . ما مردانی که خود در هزار گونه اسارت فکری ، اسارت عنعنات قبیلوی ، اسارت برداشت های زن ستیزانه ی دینی و مذهبی ، اسارت " مردانگی" های سرشار از جهالت و بی منطقی ، اسارت " اوغان " بودن و " غیرت اوغانی " داشتن و هزار اسارت دیگر ، به سر می بریم و در ذهن و ضمیر و روان ما واژه گان " آزادی زن" جایگاه ی واقعی و استوار و ته نشین شده ندارد ، چه گونه می توانیم آزادی زن را تجلیل کنیم ؟
برای ارج گذاری به زنان همتبار و همدیار خویش ، روز زن را به همه زنان مبارک باد می گوییم . اما این را هم یاد می کنیم که زن در کشور شومی زده و شبستانی اوغانستان ، یک موجود زنده به گور هست و از عادی ترین و مسلم ترین حقوق انسانی خود محروم می باشد . همانگونه که تمام شعار های مردم فریب رژیم پوشالی موجود واهی و دروغین و نمایشی استند ، شعار آزادی زن شان هم یک شعار دروغین است و حضور کمرنگ زنان در این محل و آن مقام ، صرف برای نمایش و فریب جهانیان می باشد . قبیله پرستان و حمایتگران خارجی شان که امروز در قدرت استند ، از یک سوی شعار دروغین آزادی زن را بر زبان می آورند و از سوی دیگر شب و روز تلاش دارند که زن ستیز ترین موجودات روی زمین ( طالبان وحشی ) را باز به صورت کامل بر کشور حاکم سازند و زنان را حتا از تنفس هوای آزاد نیز محروم گردانند.
ما باور استوار داریم که در اوغانستان تا زمانی که فرهنگ قرون وسطایی و خارج تاریخی قبیله حاکم باشد ، تا زمانی که پای مردمان مایل به تمدن و مردمان تمام شهر ها و منطقه های غیر اوغان را به زنجیر تعصب و تحجر و پسمانده گی وحشتناک تفکر قبیلوی اوغانی بسته نگهدارند و رشد تمام کشور را مشروط و وابسته به رشد قبایل اوغان سازند ، نه جامعه به صورت کل به کدام بهروزی و پیشرفتی نایل خواهد گشت ، نه زنان به طور خاص روی کمترین و عادی ترین آزادی های انسانی را خواهند دید .
مردمان غیر اوغان ساکن در اوغانستان در یک مصیبت خدا گیر مانده اند : قبیله نمی خواهد که از جای خود تکان بخورد ، همان پشتونوالی و همان توپک به شانه داشتن و مالیه ندادن و هیچ مسئولیتی در برابر جامعه قبول نکردن و همان دوری مطلق از تمدن و ترقی را دوست دارد . هرچیزی که رنگی از تمدن و زنده گی امروزی داشته باشد ، مورد قبول قبیله نیست . حالا ، همه مردم غیر اوغان که اسیر حاکمیت دو صد و شصت ساله ی اوغان ها می باشند ، باید انتظار بکشند تا قبایل اوغان از زنده گی ماقبل تاریخی و فرهنگ عصر حجر بیرون شوند و مایل به تمدن و ترقی گردند ، انگاه همگی اجازه خواهند داشت که با حفظ " وحدت ملی " یکجا به سوی تمدن و ترقی حرکت نمایند.
این زنجیر و سنگ سنگین قبیله در پای تمام مردمان غیر اوغان کشور بسته شده است . مردمان غیر اوغان ، اسیر استند ، گروگان استند . چون قبایل اوغان مکتب را خوش ندارند ، دیگران هم باید بی مکتب بمانند . چون قبایل اوغان دانشگاه و دیگر تاسیسات عصری را خوش ندارند ، دیگران هم باید بی دانشگاه ، بی درمانگاه و بی همه تاسیسات عصری دیگر باشند . چون قبایل اوغان خوش ندارند که زنان صاحب علم و دانش شوند ، باید همه زنان در تمام کشور از علم و دانش محروم شوند و هزاران موضوع دیگر به همین ترتیب به ذوق و شوق قبایل بسته شده اند.
تا جاییکه به ما تاجیک ها رابطه می گیرد ، ما هیچ راهی نداریم جز اینکه به هر طریقی شده خود را از این " انتظار " مرگبار نجات دهیم ، باید خود را از گروگان بودن رها سازیم . اگر بخواهیم که ترقی و پیشرفت کنیم ، اگر بخواهیم که یک زنده گی سالم و انسانی را برای خود فراهم سازیم، اگر بخواهیم که از سواد ، از دانش ، از ترقی و پیشرفت و سازنده گی و زنده گی امروزی محروم نباشیم ، باید برای ایجاد یک نظام و سیستمی مبارزه کنیم که در آن اجازه ی حرکت و ترقی و پشرفت را داشته باشیم و خودما بر مقدرات خویش حاکم گردیم .
این سیستم های پوسیده و قبیلوی ، این نظام های متمرکز اوغان سالار ، این دولت های فاسد و فاشیزم گستر ، به درد ما نمی خورند .
اگر قرار باشد که همین کشور موجودی که نامش را " اوغانستان " نهاده اند حفظ گردد ، باید به این قبیله سالاری و حاکمیت مطلقه ی اوغان پایان داده شود . ما نمی گوییم که قبیله هم به میل ما رفتار کند ، ما نمی گوییم که اوغان ها هم مثل دیگران باشند ، ما می گوییم که همان پشتونوالی و عنعنات قبیلوی و تفکر ماقبل تاریخی ، برای برادران اوغان ما مبارک باشد ، خود شان میدانند و زنده گی شان ، اما به ما هم اجازه بدهند که به میل خود زنده گی کنیم و به سوی ترقی و تعالی متمدنانه و انسانی به پیش بروییم . ما دیگر نمی توانیم انتظار بمانیم ، ما دیگر نمی خواهیم که گروگان باشیم . ما نمی خواهیم که کسی کوچکترین مزاحمتی به برادران اوغان ما ایجاد کند . مکتب نمی خواهند ، نخواهند . درس و دانش و تمدن نمی خواهند ، نخواهند . پیشرفت و ترقی و زنده گی عصری را نمی خواهند ، نخواهند . خوش به حال شان . اما ، ما تاجیک ها زنده گی قبیله یی نداریم . ما از خود فرهنگ و زبان و تفکر و خوی و خواص دیگر داریم . اوغان ها به توپک و جنگ و خون ریزی بسیار علاقه شدید دارند ، اما ما تاجیک ها آن قدر و تا زمانیکه کاملا ضروری و به غرض دفاع از خود نباشد شوقی توپک و تفنگ و جنگ و کشتن و بستن نیستیم . ما به قلم ، به کتاب ، به درس و دانش و شعر و ادب و عرفان و هنر و زنده گی مسالمت آمیز بسیار علاقمند می باشیم .واقعیت این است که اوغان ها و تاجیک ها ، به قول معروف زمین تا آسمان تفاوت دارند . مساله خوبی و بدی در میان نیست . همه در جای خود خوب اند و بر اساس همان فرهنگ و تربیه و تفکری که دارند در آنچه که برای خود می خواهند حق به جانب می باشند . اینجا دعوای برتری یکی بر دیگری نیست . سخن از داشتن حق برای آزاد زیستن و مقدرات خود را به دست خود رقم زدن است .
اینکه زنان اوغان چه وقت و چه گونه آزاد خواهند شد و یک زنده گی انسانی خواهند داشت ، ما چیزی گفته نمی توانیم . اما اگر تاجیک ها و اقوام دیگر از زنجیر اسارت حاکمیت اوغان ها خلاص شوند و حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند و دولت و اداره ساحه ی زیست شان به دست خود شان باشد ، زنان این اقوام می توانند که به یک مقدار آزادی های نسبی برسند و امیدی به آینده ی روشن تر داشته باشند .
افزون بر ستم طبقاتی و ستم جنسیتی ، زنان اقوام غیر اوغان از موجودیت ستم ملی و حاکمیت دو صد شصت ساله ی اوغانی ، بیشتر از هر کس دیگر عذاب کشیده اند . حاکمیت مطلقه ی قبیله سالاران اوغان باعث شده است که همان یک مقدار نرمش نسبی که در فرهنگ های غیر اوغانی در برابر زنان وجود دارد نیز در اجتماع از آنها گرفته شود .
از بیان این نکته هراسی نداریم که به وقوع پیوستن رویداد های تاریخی منطقه به آن گونه ایکه ما تاجیک ها و دیگر اقوام غیر اوغان را با اوغان ها در یک ساحه ی خاص قید و قفل و زنجیر ساخت ، برای ما یک فاجعه ی بزرگ و یک مصیبت تباه کننده بوده است . یکی از علت های بزرگ بدبختی ، پسمانی و محروم شدن ما از یک زنده گی آبرومند ، حد اقل به سطح و سویه ی مردمان همسایه ، همین قفل و زنجیر شدن ما است با قبایل اوغان در چارچوب یک کشوری به نام اوغانستان . بد تر از همه این است که ما نه تنها با قبایل اوغان در چارچوب یک کشور قفل شدیم ، بلکه اوغان ها در آن کشور حاکم و فرمانروا بوده اند و ما زیر ستم حاکمان قهار و خون آشام اوغان دو صد و شصت سال را با هزار رنج و بدبختی سپری کرده ایم . بد تر و وحشتناک تر از همه ی اینهای که یاد کردیم ، این است که امروز نیز میخواهند که همان آش باشد و همان کاسه ، اوغانستان باشد و حاکمیت مطلقه و همه جاگیر قبیله سالاران اوغان بالای تاجیک ها و دیگران .
در پایان این نوشتار ، خوب است بنویسیم که اوغان ها عزیز ما سابق گل بودند ، حالا گلاب شده اند . سابق تنها توپک و تفنگ های چقمقی و دهان پر داشتند ، حالا نام خدا ماشین دار های رنگارنگ ، توپ های جنگی ، تانک ها ، زراد خانه های لبریز از راکت انداز ها ، بم ها ، مین ها و غیره دارند . اضافه بر همه چیز ، امروز خدا از نظر بد نگاه شان کند ، حمله های انتحاری هم به یکی از ارکان های عنعنه ی پشتونوالی شان تبدیل شده است .
دعا می کنیم که خدا خیر ما مردم را پیش بیاورد . آمین یا رب العالمین .