سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

فرهنگی

نوشته شده توسط درویش دریادلی
اخبار
نمایش از 15 دی 1394
پرینت

" عقدۀ حقارت " فرهنگی و فاشیزم پشتونی !
یادداشت از : درویش دریادلی .
انباشت شده گی حس  ِ خود کمتر نگری  ، یا همان که عقدۀ حقارتش می خوانند ، یک بیماری بسیار درد انگیز و ویرانگری آفرین است در آدمی. کسی که به انباشتگی حس خود کمتر بینی دچار می گردد، خود را " کم " ،  " خوار "  ، " زبون " ، " کهتر" ،  " خورد "  و " ناچیز" می پندارد و دیگری  را مسوول این حالت زار خود می داند. اوج  ِ  این بیماری هنگامی نمایان می گردد که فرد بیمار برای جبران این خوار بودن خویش ، به دیگری  می تازد ، میخواهد کوچک بسازد ، از هم بپاشاند ، از بالایی به زیر کشاند، خراب کند ، ویران کند. ویرانگری به سرشت آدمیکه بیماری خود کمتر نگری دارد ، تبدیل می شود.


این انباشت شده گی حس  ِ خود کمتر بینی یا عقدۀ حقارت ، می تواند در سیما های گوناگون نمایان گردد . یکی از آن ها ، خود کمترنگری فرهنگی و زبانی است. در کشور  ِ  ناکشور ِ   افغانستان ، شماری از مکتب رفتگان و مسجد نشستگان و دانشگاه دیده گان پشتون ، سوگمندانه ، به بیماری هولناک خود کمترنگری فرهنگی و زبانی مبتلا استند.


این عقدۀ حقارت ، از زمانی به پیدایش آغاز کرد که جامعۀ قبیله یی پشتون ، در گیر و دار جنگ و سیاست ، به دولت رسید و حکمروایی یک قلمرو بزرگ را به دست گرفت که از پشتوانه فرهنگی و زبانی گرانبار و پهناوری برخوردار بود. وقتی که احمد خان ملتانی - ابدالی ، خودش را پادشاه خراسان و ایران خواند ، در ایران و خراسان یک زبان فاخر ، یک زبان با شکوه ، یک زبان جهانی و جهانگیر ، حاکم بود و عظمت های خیره کننده ای چون رودکی و مولوی و حافظ و سعدی و خیام  و فردوسی داشت. زبان فارسی ، زبان یک قلمرو بزرگ بود که همه امور زندگی بر مدار آن می چرخید.

اکنون شما تصورش را کنید،  یک گروه قبیله یی آمد ،  یک زبانی داشت که غیر از خودش دیگر کسی از آن خبر نبود . یک زبانی داشت که برای بسیاری از مفاهیم و اشیاء و جستار ها ، هیچ واژه و اندیشه ای در آن پیدا نمی شد . مردان  ِ  قبیله های بسته و در لاک خود بوده ، با زبان شیرین پشتوی خویش یکباره گی  با شهر های بزرگی چون هرات و کابل و بلخ و بدخشان و کجا و کجا  مواجه می شوند ، با فرهنگ های خیره کننده مواجه می شوند، متفکران را می بینند ، شاعران را می بینند ، کتاب ها را می بینند ، کتابخانه ها را می بینند، دفتر و دیوان و خط و قلم را می بینند و در همان حال به خود و زبان خویش می نگرند ، خود را در برابر عظمت های که می بینند چنان کوچک و حقیر و ناچیز می یابند که نگو و نپرس .

در سیاست پادشاه شده بودند ، در فرهنگ بنیوایی شان حد و کران نداشت . زبان خود شان ، برای مردمی که زیر فرمانروایی شان قرار گرفته بودند ، پاسخگوی هیچ نیازی نبود . با زبان پشتو قادر نبودند که حتا کار یک دوکان نسوار فروشی را به درستی پیش ببرند ، چه رسد به آن که با زبان شیرین و کهن پشتو ، کار یک دولت بزرگ خدا داده را به سامان سازند و آن زبان خوش طنین قبیله یی  را به جای زبان جهانی و تمدنی پارسی بنشانند. این شدنی نبود . به این سبب ، خود پشتونهای که پای از چهار دیوار قبیله بیرون می نهادند ، برای درست زیستن و به جایی رسیدن ، نیاز داشتند زبانی را که اکثریت مطلق مردم ایران و خراسان به آن سخن می گفتند فرا گیرند و با آن سخن گویند . همین امر خودش ، برای آنان یک حس  ِ  خود کمتر نگری زبانی را تولید می کرد . پادشاه باشی ، خودت را از همه برتر و بهتر بدانی، اما زبانت به درد هیچکاری نخورد و برایت این حس را بدهد که هیچ هستی !

بعد ها ، نخستین نشانه های عقده حقارت زبانی و فرهنگی ، در عرصه سیاست رسمی نمایان گشت . از وقتی که آقای محمود طرزی ، خسر ( پدر زن ) شاه امان الله ، تئوری و نظریه فاشیزم فرهنگی پشتونی را مطرح ساخت و گفت که زبان اوغانی (پشتو) باید زبان اول ، زبان ملی ، زبان رسمی ، زبان دولت و ملت باشد، تا به همین امروز ، ما شاهد فوران بی وقفه ای چرک های استیم که از غده و زخم روانی کمتر نگری زبانی و فرهنگی عزیزان پشتون به هرسو افشان است و همه جا را گرفته است. نه روز را می بینند ، نه شب را می شناسند ، دیوانه وار ، با یک جنون باور نکردنی، تلاش دارند که زبان فارسی دری را از ذهن و زبان آدمیان پاک سازند تا عقده حقارت زبانی و فرهنگی شان سیراب شود و حس ِ خود کمتر نگری شان ، حس  ِ  کوچک شده گی شان ، حس ِ  ناچیز بوده گی شان ، با خوار شدن و کوچک شدن و ازهمپاشیدن زبان فارسی جبران گردد.

من سالهاست می نویسم که ما فارسی زبانها ، با آدم های عادی پشتون طرف نیستیم ، ما با یک مشت آدم های خیلی بیمار ، خیلی خطرناک ، خیلی ویران شده ، خیلی از خرد و منطق دور ، گرفتار شده ایم که دیگر هدف و مرام و انگیزه برای زیستن ندارند ، جز اینکه همه مظاهر زبان و فرهنگ پارسی  را  از همه جا بزدایند.

دشمنی فاشیست های پشتون با زبان فارسی دری ، هیچ منطق و دلیل درست و انسانی و علمی ندارد. حتا اگر بخواهند در این کشور حاکم باشند، ویران ساختن زبان فارسی دری به سود شان نیست . ما از منافع خود سخن نمی گوییم ، منافع خود پشتونها نیز ایجاب نمی کند که زبان فارسی ویران شود و از میان رود. اگر فاشیست های پشتون مریض نمی بودند ، زبان فارسی را  که زبان پشتو به آن خیلی مدیون است، هرگز اینگونه بیرحمانه زیر تازیانه نمی انداختند.

من ، سالهاست ، خیلی سالها ، که به فارسی زبانان ، به تاجیکان ، به دیگر دوستداران زبان و فرهنگ پارسی فریاد کرده ام که عزیزان ، این فاشیست های خبیث پشتون ، به زبان آدمیزاد نمی فهمند ، این ها به نرمی و زبان منطق و خرد پی نمی برند ، با این ها اگر به زبان خود شان که زبان زور است گپ نزنیم ، از دست اینها چیزی های ببینیم که گذشتگان ما در خواب هم ندیده بودند. من بار ها و بارها نوشتم که این فاشیست های مدرن ، این احدی ها ، اشرف غنی ها ، خلیلزاد ها، اتمرها ، فاروق وردکها ، اسماعیل یون ها ، این ها ، با آن فاشیست های قدیم از نظر افراطی گری و تندرویی و بی باکی و گستاخی و ویرانگری ، تفاوت دارند . اینها ، صد پدر آنانی استد که در قدیم جریان فاشیزم پشتونی را هدایت می کردند. باور کنید که اشرف غنی به صدها بار نسبت به عبدالرحمن خان برای ضربه زدن به زبان و فرهنگ ما خطرناک تر است. هزار تا محمد گل مومند در جیبک بالای انور الحق احدی خوابیده است. اسماعیل یون ، در شیادی و شیطان صفتی ، صد سال ، هزار تا غلام محمد " پاپا " را درس نیرنگ بازی می دهد.  شما هنوز نفهمیده اید که با چه کسانی طرف هستید.
 
کلان های سیاسی فارسی زبان ، کلانکاران ما ، همگی شان ، از نظر هویتی و فرهنگی بیخی خسی شده گی هستند. نه خود شان اهل زبان و فرهنگ استند ، نه قدر زبان خود را می دانند. من باور دارم که اگر منافع شخصی شان ایجاب کند ، با همین فاشیست های پشتون دست را یکی می کنند و نام و نشان فارسی را از میان می برند . از دست این عالیجنابان هم هیچکاری ساخته نیست و شهامت ایستادن در برابر فاشیزم پشتونی را ندارند. همین است که هر روز می بینیم که  فاشیست های اوغان چه رقم بر زبان و فرهنگ و بود و نبود ما می تازند و کسی برای شان نمی گوید که بالای چشم تان ابروست. یک زنک فاشیست پشتون چنان غُر می زند که هزار مرد فارسی گوی به سوراخ ها ازش پنهان می شوند.

من میگویم که  اگر از میان این نسل جوان ،  یک جنبش و حرکت و قدرت، سربلند نکند و در برابر فاشیزم ویرانگر پشتون  نایستد و پوز خونالودش را به زمین نکوبد، فاشست های پشتون خیلی خرابی های زیاد خواهند کرد . شما شاهد باشید که همین کلمرغک ها و کمر شکسته گک ها و پای لنگک ها ، چه کار های به حق مردم ما خواهند کرد. هنوز هم فاشیزم پشتونی چهره اصلی و واقعی خود را به درستی به شما نشان نداده است . 
شاید ، در طول این سالها ، بیشتر از دهها بار این بیت صایب تبریزی  را تکرار نوشته باشم که :

اظهار عجز  پیش  ستم پیشه ابلهی ست
اشک کباب باعث طغیان آتش است

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید