سخنرانی لطیف پدرام ( کامل، با ماجرای اخلال)

زنده گیــنـامـــۀ مسعود بزرگ ( رح )

سخنان آموزنده از مسعود بزرگ(رح)

سیاسی

نوشته شده توسط عصر دولتشاهی
اخبار
نمایش از 12 تیر 1394
پرینت

پالیسی زردک و چماق در حاشیۀ رویداد بایان ( ولایت پروان )
نبشته از : عصر دولتشاهی
یکی از پالیسیهای مشهور در سیاست، پالیسی زردک و چماق (سوته) است. جوهر اصلی این پالیسی آنست که طرف را در یک عالم ترس و امید می گذارید تا فرصت تصمیم گرفتن و جزم کردن عزم برای کاری را نداشته باشد.

 

شما یک دانه زردک که همان امتیاز پیش افتاده یی خواهد بود، برایش می دهید و او را امیدوار می سازید که ارزشی دارد و می تواند مطرح باشد و گویا منافعش به نوعی تضمین است. زمانی که هوای ادعای بیشتر کرد، پیش از آن که به نقطۀ تصمیم برسد، با سوته به فرقش می کوبید تا خوب بترسد. پس از مدتی و وقتی که هوش و حواسش دوباره سرجایش آمد و خواست که کاری بکند، بازهم زردکی پیش دماغش می گیرید تا به امید و طمع بیفتد. این دور و تسلسل همچنین ادامه می یابد؛ مگر این که طرف خردِ درک منافع و حقوق خود و غیرت یا توانایی مقابله را داشته باشد؛ یعنی به طمع نیفتد و غروری و غیرتی و همتی و عزتی برایش باقی مانده باشد که سر از تار این سوته و زردک برون بکشد و از دنیای برزخی ترس و امید خود را به دنیای تصمیم برساند. و یا هم این که به کلی از بین برود و دیگر منحیث طرف منازعه مطرح نباشد...
نمی خواهم در پرده و کنایه بگویم. برخورد مثلث فاشیزم قومی خلیلزاد-کرزی- غنی با جمعیت اسلامی که با تاسف ملیت بزرگ تاجیک را نیز در گروگانش گذاشته اند، در سیزده سال اخیر به همین گونه بوده است. ترور فزیکی، تهدید به محاکمه به خاطرنقض حقوق بشر، حملاتی از قبیل آنچه به خانۀ جان احمدخان در پروان صورت گرفت و .... در شمار سوته و چماق بوده اند. چوکی های معاونیت ریاست جمهوری، یگان وزارتخانه، تیکۀ 14 سالۀ ولایت بلخ، امتیاز بلندمنزلها و در پیش پا افتیده ترین شکلش، جمع شدن در خانۀ جان احمدخان و عکس یادگاری گرفتن در قصر سپیدار... از شمار زردکهایی است که به خورد و خوراک قوماندانان جمعیت داده اند و به این ترتیب هم از درد سر جمعیت رهایی یافته اند و هم ملیت بزرگ تاجیک را مطابق برنامه های فاشیستی و قومی خویش از قدرت دولتی حذف کرده اند.
در تمام این معاملات، دقیقاً آنچه جمعیت به دست آورده است همان متاع بی ارزشی است که معادل زردک است. کسی را از ناکجاآبادی با لطایف الحیل به نمایندۀ گی از جمعیت در قصر سپیدار جای داده شده است تا به حکم و خواست همان مثلث (خلیلزاد- کرزی- غنی) جبهۀ جمعیت را برای شان مدیریت و اداره کند که تا کنون موفق هم بوده اند. همانگونه که در هردو انتخابات 2009 و 2014 گام به گام با همین پالیسی زردک و چماق و به گردانندگی عبدالله عبدالله و عطامحمد نور جمعیت اسلامی و به تبع آن تاجیکان را از رده های قدرت برون افگندند و در معادلات قدرت نقشش را به سطح هیاهوهای پوچ و مضحک سبزو نارنجی پایین آوردند. آن هم به گونه یی که پیش پای جمعیت تنها دو راه را گذشتند، یا یاغی شدن و "به کوه بالاشدن" یا گردن نهاد به یوغ همین مثلث. یعنی هیچ راه دیگری برای شان نمی گذارند و گردانندگان ستون پنجمی یی که در راس امور جمعیت قرار داده اند مجال طرح و اجرای هیچگونه برنامه یی برای وارد شدن عاقلانۀ و سازمانیافتۀ جمعیت در معادلات سیاسی را نمی دهند. عدم تدویر کنگرۀ جمعیت خود گواه این مدعاست.

در جایگاه یکی از اهالی شمالی، برای من مایۀ نهایت نگرانیست که داکتر عبدالله و عطا محمد نور شمالی (پروان- کوهدامن- پنجشیر و کاپیسا) را به گونۀ یاغستان معرفی و از آن استفاده کرده اند. آنها می خواهند و موفق هم بوده اند تا در بدل خاموش ساختن و رام ساختن این یاغیستان خیالی، برای تداوم جایگاه شخصی خودشان در حکومت کار بگیرند. جریانات انتخابات 2014 مبین و ثبوت این ادعاست. سخنان جان احمدخان مبنی بر نپذیرفتن غنی به مثابۀ رییس جمهور و تهدید به داشتن 50 هزار مسلح یا مجاهد کمر بسته، درست و راست به همین منظور بودده است تا پروان و کوهدامن را نقطۀ یاغی و باغی و در دست و اختیار و فرمان عبدالله و عطا نشان بدهند. جان احمدخان تنها داکتر عبدالله را مشروع می داند، نه غنی را. در حالی که عبدالله و غنی اگر مشروع باشند، این مشروعیت را از وجود و پذیرش یکدیگر می گیرند و هردو مشروع اند.
اینها پروان و کوهدامن را دشمن نظام معرفی می کنند و خود وصی و قیم شمالی معرفی کرده و آرام نگهداشتن آنرا خود ضمانت می کنند و در بدلش برای خود امتیاز می گیرند در حالی که سرک کابل- جبل السراج درین سیزده سال تکمیل نشد و هیچگونه اقدامی در هیچ عرصه یی برای انکشاف اساسی شمالی صورت نگرفت. بگذریم از این که متضررین سیاست زمین سوخته و کوچ اجباری مردم شمالی هرگز و هرگز در هیچ جلسه و مقام رسمی یی برزبان کسی جاری نشد.

در سناریوی آخر و حمله به خانۀ جان احمدخان در بایان نصیب پروانی و کوهدامنی چه شد؟ شاید عکس گرفتن در قصر سپیدار و یا هم لطف بزرگوارانی چون عبدالله و عطا به خانۀ غریبانۀ شان در پروان؟!
اما آیا مثلث فاشیزم نمی تواند جمعیت را به کلی در جایگاه یک حزب از میان بردارد؟ شاید کسانی بگویند که جمعیت حالا هم برداشته شده است و اثری در هیچ معادلۀ سیاسی یی به نفع خودش و اعضایش ندارد. اما باید گفت که مثلث کالبد و اسکلیتی به نام جمعیت را نیاز دارد تا صفوف و نفوس ملیونی جمعیت را در سراسر کشور زیر اداره داشته باشد و از هرگونه برآمد مستقل و سالم آن جلوگیری کند.
حمله به خانۀ حان احمد خان و ترساندن همۀ قوماندانهای جمعیت و سپس روانه ساختن خیل همدردان درشت و ریزه به خانۀ جان احمد خان حقجو آخرین قسمتی بود که تاکنون در پالیسی ززدک و چماق مثلث فاشیزم در برابر جمعیت اسلامی به کار برده شد. عکس یادگاری در قصر سپیدار پایان این بخش بود. برد جمعیت این بود که شماری به خانۀ جان احمد رفتند و اظهار همدردی و همستگی کردند. برای آدمهایی مانند جان احمدخان و امثالهم این گردهمایی یک برد بود. برای برخیهای دیگر هم عکس گرفتن در قصر سپیدار بزرگترین دست آورد زندگی شان خواهد بود. اما برای حکومت کرزی و اضلاع مثلث حتماً پیروز ساختن ستانکزی به صفت وزیر دفاع در شورای ملی را در قبال خواهد داشت.

مگر چنین نیست؟


اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مطالب دیگر

برگ تاجیکان در رخنامه

 

 

 

 

 

 

تاجیکان در قرن بیستم

پایگاۀ آزاده گان تاجیکستان

خبرها و نوشتارها در بارۀ تاجیکستان، در پایگاۀ آزاده گان . ببینید :


 

| + - | RTL - LTR
برای حمایت از ما امتیاز دهید