رزم ما و خشم فاشیزم

پول ، پشتونولی ، پخپل سری

درویش دریادلی

دوستای عزیز ،

قرار معلومات که به من رسیده است ، همان شخص فاشیست پای دو شبکه فاشیستی سیاه سنگ - سیستانی که نوشته های سیاه سنگ مفعول را از شهر " زابل " به نام و ایمیل جعلی " نورالحق نسیمی " به کشورهای مختلف می فرستاد ، از آن کار فعلا دست کشیده است و ماموریتش به عهده یک شخص دیگر در شهر " اسلام آباد " پاکستان سپرده شده است . همچنان یک خانم فاشیست که رئیس یکی از موسسات در  دانشگاه کابل می باشد نیز در این فعالیت های لومپنی و لچکانه ی سیاه سنگ و سیستانی دست دارد . در فرصت مناسب ، هویت اشخاص یاد شده در بالا با جزئیات بیشتر افشاء خواهد شد .

در مانده گی فاشیست ها در مقابل من و دوستانم ، واقعا جالب و عبرت انگیز می باشد . برای تخریب من و دوستانم ، یک شبکه ی کلان از کانادا و امریکا و سویدن و کابل و زابل و اسلام آباد و جا های دیگر فعال شده است ، ایمیل های رنگا رنگ درست کرده اند ، وبلاگ ها ساخته اند و دسیسه از پشت دسیسه می سازند !

فاشیست ها گمان کرده اند که با راه اندازی یک کارزار تخریبی و ترور شخصیت می توانند به آرزوی شوم خویش که خاموش سازی ما است برسند . اما باز میگویم که این آرزوی ابلهانه را به گور با خود خواهند برد . سیاه سنگ و سیستانی و دیگر چند نفر مارمولک های چرسی همدست شان به تنهایی که هیچ کاری را از پیش برده نمی توانند ، اما اگر تمام  سگان قوله کش  قبیله و جفنده گان سلیمان کوهی خود را از همه جا ها گرد آورند و قیل وقال شان جهان را بگیرد ، بازهم هیچ غلطی کرده نمی توانند !

فاشیست هنوز هم به این پندار اند که می توانند دنیا را به کام خویش بچرخانند ، غافل از اینکه تاجیک ها ، هزاره ها ، اوزبیک ها و دیگر اقوام تحت ستم دوسد و پنجاه ساله ی پشتون ، بدون تامین عدالت در تمامی عرصه ها ، بدون بر پایی یک نظام و سیستمی که دست اقلیت غاصب و برتری طلب پشتون را از سر مردمان غیر پشتون کوتاه سازد ، دیگر هرگز آرام نخواهند نشست . 

ما میخواهیم که خود را از شر وحشت و دهشت و خرجهلی قبیله رها سازیم . این را صریح و روشن میگوییم که دیگر نمیخواهیم که به خاطر تحجر مغزی ،ایستایی ، در جا زده گی ،  عقبمانده گی فرهنگی و خارج تاریخ بوده گی قبیله ، ما مجبور به تحمل هزاران بدبختی شوییم . ما دیگر نمی خواهیم گروگان انجماد تاریخی قبایلی باشیم که با تمام جلوه های تمدن و ترقی و پیشرفت در تضاد آشتی ناپذیر قرار دارند .

تاجیک ها ، هزاره ها ، اوزبیک ها و دیگر مردمان بیرون قبیله و غیر اوغان ، به زنجیر سنگین خرجهلی قبیله بسته و اسیر شده اند . قبیله خودش از پوسته و لاک سخت خویش بیرون نمی شود ، حرکت و پیشرفت را نمی خواهد ،علم و دانش و سواد و تحصیل و زنده گی شهری و متمدن و امروزی را نمی پسندند ،  به همان سنگ شده گی تاریخی خود شاد  و راضی است ، ما هم به خاطر آنکه آنها خوش باشند دو سد و پنجاه سال در آتش محرومیت از تمام مظاهر پیشرفت و ترقی اجتماعی می سوزیم .

مردم جاجی و منگل و شنگل و بنگل و جنگل و انگل ، مکتب را دوست ندارند ، سرک و جاده و ساختمان های امروزی را خوش ندارند ، نمی خواهند هیچ تغییری در وضع موجود شان از نگاه فرهنگی و علمی و تمدنی بیاید ، همان پشتونوالی و همان تعصب و قشری گری و جرگه بازی و توپک و دز و دوز را برای خود همه چیز می دانند ، اما مردم کابل ، مردم بدخشان ، مردم تخار ، مردم مزار ، مردم فاریاب ، مردم هرات ، مردم بامیان ، مردم دیگر مناطق شمال و غرب و مرکز کشور ما برای داشتن سرک و مکتب و شفاخانه و مراکز تحصیلی و علمی و فرهنگی و تولیدی و غیره که زنده گی شان را از این وضع فلاکت به سوی بهبودی ببرد ، شب و روز لحظه شماری می کنند . اما چونکه قبایل هنوز این چیز ها را نمی خواهند ، مردم دیگر هم باید انتظار بکشند ، باید سرک و مکتب و موسسات تحصیلی و ساختارهای گوناگون لازم برای یک زنده گی شایسته ی بیرون قبیله یی را نداشته باشند !

فاشیست های بی خرد و زورگو و وحشت افگن و تروریست سرشت ، از ما میخواهند که چند سد سال دیگر هم شکیبایی داشته باشیم و زنجیر های سنگین و زنگ زده و قرون وسطایی قبیله ی شان را بر دست و پای خویش تحمل کنیم . از ما میخواهند که همین سان باز هم گروگان بمانیم و برای نجات خویش هیچ تلاش و کوششی نکنیم .

ما میگوییم که طلسم قبیله را می شکنیم ، زنجیر زنگار بسته و سنگینش را به دور می افگنیم ، خود را از گروگان بودن رها می سازیم و  راهی به سوی ترقی و تعالی و پیشرفت و زنده گی سالم انسانی می گشاییم . قبیله اگر میخواهد در جا زده بماند ، اگر میخواهد در همان تعصب و سنگ شده گی و انجماد تاریخی خشکیده و پوسیده بماند ، اختیار خودش ، ما دیگر نیازی نداریم که در چهار راه تاریخ در انتظار رسیدن قبیله بنشینیم و از حرکت باز مانیم .

قبیله پرست میخواهد همانگونه که در دو سد و پنجاه سال گذشته " راج " کرده است ، باز هم بی خیال راج کند .  تاراج کرده است  ، چور و چپاول کرده است  ، مالیه نداده است ، خدمت سربازی نکرده است ، زمین های حاصلخیز مردمان بومی خراسان را غصب نموده است ، مفت خورده است ، طفیلی زیسته است ، نه زراعت داشته است ، نه صنعت داشته است ، نه هیچ مسوولیتی را پذیرفته است ، فقط خوش خورده است ، بالا نشسته است ، توپک( تفنگ ) بر شانه ، نصوار در دهن ، قاچاق چارتراش ، قاچاق مواد مخدر ، قاچاق هیروئین و چرس و تریاک و هرچند سال بعد یکبار  فروختن خاک ، کار و مشغولیت اش بوده است . پول و پشتونولی و پخپل سری ، این سه چیزی است که آنها عاشق اش استند ، از دیگر همه چیز گریزان می باشند . ما این حقایق را میدانیم و شهامت بیانش را داریم . این چیزی است که فاشیست ها ازش نفرت دارند و به همین خاطر است که این قدر شب و روز مذبوحانه  تلاش می کنند که به یک طریقی ما را خاموش سازند . دیوانه گی  و درمانده گی شان از این است که به هزار پستی و رذالت تن می دهند ، به هزار دسیسه و نیرنگ دست می زنند ، اما کار شان هیچ حاصل و ثمری نمی دهد جز بدنامی و شرمنده گی بیشتر خود شان !

این سلسله ادامه دارد ، ما برای رهایی خویش از ظلم و ستم فاشیزم می رزمیم ، آنها می جفند و  گلون های خویش را بیشتر پاره می سازند .   به ما آزادی می رسد ، به آنها قوله کشیدن و  گلون پاره گی می ماند !